اصلاحات آری ياس هرگز

 

شرط پيروزي هر مبارزه سياسي-اجتماعي در طول تاريخ چندين هزار ساله بشر، تداوم و مشاركت همه جانبه مردم و وجود يك رهبري قوي بوده است.

   همان طور كه مي دانيم جنبش آزادي خواهانه پيامبر اسلام  با صبر و تحمّل و رشادت وفداكاري ياران و درايت و رهبري پيامبر پيروز شد.

    اگر به هر تحول سياسي-اجتماعي ديگر انسان ها در طول تاريخ نظري بيفكنيم،دوره اي از مبارزات را خواهيم ديد كه به طور معمول دشمن يا رقيب عرصه را بر مبارزان تنگ كرده و شرايط سختي را بر آنان تحميل مي كند.از خصوصيات اين دوره طولاني بودن و آزار دهنده بودن آن است. ولي نكته اي كه مسلم مي باشد اين است كه اگر اين دوره  كاسه صبر رهبر و مبارزان را لبريز كند اين جنبش يا حركت به پايان خواهد رسيد.

اما اگر با تلاش و كوشش و رهبري قوي، ترفند هاي دشمن يا رقيب در اين دوره خنﺛي شود و شرايط سخت با صبر و تحمل سپري گردد، جنبش به مرحله شكوفايي و قدرت خواهد رسيد و راه را با قدرت ادامه خواهد داد.

      همان طور كه ديديم جنبش آزادي خواهانه مردم ايران از اواخر دهه 30 آغاز شد و با   رهبري امام انسجام يافت، ولي با تبعيد امام و شرايط خفقان سياسي از سال 1342 تا سال 1356 وارد دوران سختي گرديد و اگر مبارزات سياسي روشنفكران، تحمّل و صبر مردم، مبارزات انقلابي و رهبري قاطعانه امام نبود، هرگز در سال 1357 راه هموارنمي گرديد. و همان طور كه ديديم از ابتداي سال و كمتر از 12 ماه با قاطعيت و قدرت تمام و با تداوم مبارزات، جنبش پيروز شد و انقلاب مردم ايران براي براندازي حكومت ديكتاتوري به ﺛمر نشست.

   نكته ديگري كه بايد مورد بررسي قرار گيرد علل به وجود آمدن اين جنبش هاست كه به طور خلاصه مي توان گفت، هر گونه نارضايتي توده مردم از وضع جاري شان باعﺛ به وجود آمدن جنبش هاي مردمي خواهد شد.

  در كشور خودمان، پس از پيروزي انقلاب و پايان يافتن جنگ تحميلي، شرايط سياسي و اجتماعي خاصي به وجود آمد كه مورد قبول اكﺛريت مردم نبود. اين شرايط حدود 7 سال ادامه يافت و نارضايتي عمومي از وضع جاري بالا گرفت.

  تا ابتداي سال 76  علل اصلي نارضايتي مردم را مي توان در وضعيت بد اقتصادي كشور، سختي معيشت، كم بودن آزادي هاي فردي و اجتماعي، نبودن آزادي هاي سياسي، رانت خواري هاي كلان و ناهماهنگي بخش هاي مختلف كشور دانست.

  به خاطر نبودن آزادي احزاب و مردمي نبودن اكﺛريت آن ها، در آن زمان اين نارضايتي ها اعلام نمي شد. در انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري و هنگامي كه همه، ماه ها قبل از انتخابات نامزد اصلي انتخابات را مي شناختند و او را رئيس جمهور آينده مي دانستند، به ناگاه اين زخم كهنه ملّت ايران سر باز كرد و با حضور شور انگيز آن ها در پاي صندوق ها، تمامي معادلات سياسي آن زمان ايران را بر هم ريخت.

 مردي پا به عرصه سياسي كشور گزارد كه شعار هاي اصلي خويش را نياز هاي اصلي مردم قرار داد، بهبود افتصاد، برقراري قانون، ساختن يك جامعه مدني، گسترش آزادي هاي فردي و اجتماعي و برقراري يك حكومت مردم سالارو …… چيزهايي كه مردم سال ها تشنه رسيدن به آن ها بودند.

         و بدين سان جنبش خود جوش و مردمي اصلاحات در ايران شكل گرفت (گسترده شد). ولي جناح محافظه كار ،بعد از سال ها جولان در عرصه سياست كشور،عرصه را بر خود تنگ ديد و با داشتن امكانات سياسي گسترده از جمله تسلّط بر قوّه قضاييه و مجلس شوراي اسلامي آن زمان و وقتي كه جنبش اصلاحات مردم را رقيب ونابودگر خويش ديد، از هيچ تلاشي براي خاموش كردن موتور اصلاحات فرو گذار نكرد. ترور و ضرب وشتم روشنفكران، بستن صد ها نشريه و زنداني كردن صد خبرنگار و روزنامه نگار، ضرب و شتم و سركوب دانشجويان و جنبش دانشجوئي، بر پايي فضاي رعب و وحشت و از جمله ترفند هاي اين جناح در چهار سال اخير(1380-1376) بود.

         همان طور كه مي بينيم از آن زمان تا كنون جتبش اصلاحات وارد همان مرحله سخت و طولاني مبارزات قرار گرقته است. ولي در همين دوران و با وجود همه فشار ها، جلب خمايت همه جانبه مردم و پيروزي در دو انتخابات شورا هاي اسلامي شهر و روستا و مجلس شوراي اسلامي از جمله پيروزي هاي بزرگ جنبش اصلاحات تا قبل از خرداد 80 بود.

         در اين زمان و پس از چهار سال شكل گيري جنبش اصلاحات، نارضايتي عمومي بار ديگر بالا گرفت.

        علل اصلي نارضايتي مردم اين بار نه از جناح محافظه كار، بلكه از اصلاح طلبان بود. در واقع مردمي كه در سال 76 با 20 ميليون رﺄي، اصلاحات را لبيك گفتند، اينك شايد با در نظر نگرفتن فشارهاي وارد بر جنبش اصلاحات و با ناديده گرفتن كارهاي زيربنايي سياسي اين 4 سال عملاً از ادامه كار اصلاحات نا اميد بودند. از طرف ديگر جناح اصلاح طلب بيم شركت نكردن مردم در انتخابات را داشتند و عدم شركت آنان در انتخابات 18 خرداد ماه را خطري براي آينده اصلاحات تلقّي مي كردند. ولي با شروع مبارزات اتنخاباتي، جناح اصلاح طلب انگشت روي همان نقطه اي گذاشت كه مردم از آن غافل بودندو يا آن را ناديده گرفته بودندو آن سوق دادن تفكّر مردم به نكته اشاره شده در ابتداي بحث يعني صبر و تحمّل بود. در واقع روشنفكران اصلاح طلب، با تشريح كارهاي انجام شده و فشارهاي وارده و ترسيم آينده ايران در پرتو اصلاحات، بار ديگر اميد را به آنان بازگردانند و همين مردم اين بار با حضور حماسي در پاي صندوق هاي رﺄي و در يك انتخابات آزاد بيش از 4 سال قبل و با آراء خود اصلاحات را همراهي كردند.

         در واقع اگر نظريه دوران خفقان براي جنبش اصلاحات را درست در نظر بگيريم [نظريه اي كه درستي آن تا حدّ زيادي اثبات گرديده است.] در مي يابيم كه جز با صبر وتحمّل و تلاش و همدلي كشتي اصلاحات در اين درياي پر تلاطم به مقصد خواهد رسيد، در واقع اگر اين 4 سال هم به خوبي و با اقتدار براي جنبش اصلاحات سپري گردد و با پا گذاشتن اين جوانان حامي اصلاحات به عرصه اجتماع و اقتصاد مي توان اميد به پيروزي اصلاح طلبان در پنج سال آينده داشت.

         پس آيا بهتر نيست با تلاش و مبارزه سازنده به جاي يﺄس و نا اميدي، با جنبش اصلاحات همراه گرديم وتلاش كنيم با رسيدن به جامعه دموكراتيك و مدني به آرزوي 2500 ساله مردم ايران جامه عمل بپوشانيم؟