زماني كه شمارة 5 مجلّه و مقالة ((تو دختري)) ، چاپ شد، اين
دوست ما هم دست به قلم برد و...
«ما هم پسريم»
زنگ اول … داشتند . دبير نيامده بود.داشت از خوشحالي
پرمي گرفت دلش مي خواست همه… شنبه ها اينطوري بگذره . رفت طرف در مدرسه از پشت پيچ
جاده صداي تراكتور مي آمد . قلبش هم هر لحظه آوايي بلندتر سرمي داد .
- نكند خودش باشد ؟
ولي نه واقعاً تراكتور بود . باز به حالت اول برگشت .
اين حس نيز
چندان طول نكشيد از پشت تراكتور رنگ ماشين كاووس شبانه اش پيدا شد . آب در دهانش خشك شد مي خواست بره تو كتابخونه و
تا آخر ساعت بيرون نياد ولي دير شده بود . او نتوانسته بود از چشمان پرنفوذش مخفي
شود . خود را تا كلاس كشان كشان برد.
بچه ها اومد . هم جا ساكت شد . (َاللّهُمَ …) .
لحظات بكندي مي گذشت . با همان نگاه هميشگي در كلاس
چرخي زد تو بخون . عقبش رو نگاه كرد جز ديوار سرد كلاس كلاس چيزي نبود .
- آقا ما … ما ؟ - آره با توام چرا لال مردي مگه ديشب دَرست رو
نخوندي . اصلاً چرا دم در ايستاده بودي . من همش نيم ساعت دير كردم . مدرسه كه
صاحب نداره تقصير شما نيست تقصير منِ كه هميشه به موقع مي آم ! ! ولي يه روز كه مشكل داشته باشم و يه ذره دير
كنم مثل … همه جا پخش مي شن .
ولي آقا ! خفه شو ! احمق ! … !
خونوادت تربيت يادت ندادن . پاشو برو بيرون تا بلند
نشدم
سكوتي سرد عرق پيشاني اش را ياري مي كرد رفت بيرون .
حالش از هرچي مدرسه بهم مي خورد .
زنگ بعدش هم … داشتن – يك كتاب … جور كرد تا حداقل
زنگ بعد توهيني به معلم نشه به كتابخانه رفت و آنقدر خوند تا مطمئن شد كه همه چيز
رو بلده با بستن كتاب زنگ هم با تمام وجود دلش را خالي كرد .
رفت توي كلاس و
2 ثانيه بعد هم معلم اومد يه چيزي يادش افتاد بايد مي رفت بيرون .
با ترس و لرز گفت آقا اجازه مي تونيم يه لحظه بريم
بيرون ؟
- كي بود تيكه انداخت ؟ سعي كرد با رنگ سفيد صورتش خودش رو
استتار كنه ولي براش مهم بود كه بره پس به خودش جرأت داد و گفت :
آقا ما
مي خوايم يه لحظه … دهنت رو ببند .
مزخرف بيا جلو وايستا
- ولي آقا . با آرنج خورد تو پهلوش ( گير نده ديوونه
برو جلو وايستا مي خواي چوب بخوري ) بغل
دستيش بود .
سرش رو انداخت پايين و رفت جلو ايستاد
خوب جلسه قبل داشتيم مسئله حل مي كرديم كي جلو بود
- آقا غايبه
- خوب شانس ايني كه اين جلو وايستاده . ( عجب شانسي !!! )
- اگه اينها رو حل كني مي ذارم بري بشيني . گچ رو برداشت –
انگار فلج مغزي شده بود . حل كن زود باش
ديگه عرضه حل كردن سؤال به اين سادگي رو هم نداري تو چه كاره مي خواي بشي خدا مي
دونه داشت به نمرش فكر مي كرد آره حتماً
صفر مي گرفت ![]()
حداقل جواب اين رو
بده 0 cos چنده ؟
بى اختيار گفت : صفر . – كاشف هم كه هستي تازه فهميد چي گفته سريع درستش كرد گفت يك
ميشه . درسته ولي چرا ؟ چرا 2 نمي شه ؟ اصلاً چرا 10 نمي شه ؟
برو بشين آقاي تيزهوش مدرسه شهيد بهشتي ساري
*****
زنگ بعد آقاي … نيامده شروع به نصيحت كرد :
- شماها كه همه تان ادعاي فضلتان مي شه چرا اينقدر بى ادبيد
ما از كوچكي ياد گرفته ايم به بزرگترمان احترام
بگذلريم . و با دست محكم زد توسر ميز دسته نمي دونم چندم مدرسه و ادامه داد كدوم
بچه چوپوني اين كار را كرده . اينجا محيط فرهنگي باغ وحش كه نيست حقا كه به شماها
بايد گفت ………
*****
اين فقط
ماجرا بود ( يك روز از
5 روزي كه به مدرسه مي آييم ) بقيه اش بماند
احتراماً به بزرگتر – احترام به معلم – احترام به
اشياء مدرسه – احترام به زحمات مدير و ناظم
احترام به راننده اتوبوس – احترام به … همه معني دارند ولي انگار در هيچ فرهنگ لغتي
احترام متقابل معني نشده .
..... ما هم پسريم