توضيحاتي چند در مورد ((
مجرمان بي گناه))
در شماره قبلي مجله مطلبي خوانديد به نام مجرمان بي گناه
دربارة يك خواهر و برادر به نام هاي خاطره و رضا ، كه به خاطر يك سوءتفاهم از طرف نيروي انتظامي مشكلاتي
برايشان پيش آمد.
پس از چاپ اين مطلب انتقادها و نظرات بسياري چه از طرف معاونان
و چه از طرف دبيران هر دو مركز نسبت به اين مطلب ابراز گرديد. از اين رو تصميم
گرفتيم توضيحاتي درباره اين مطلب ارائه دهيم تا ابهامات به وجود آمده برطرف گردد.
●يكي از ايراداتي كه به اين مطلب وارد گرديد، انتقاد
بيش از اندازه از نيروي انتظامي بود. در مورد اين كه نيروي محترم انتظامي حافظ
جان، مال و امنيت مردم مي باشد، شكي وجود ندارد. فداكاري هاي مأموران محترم اين
نيرو در شرق، غرب، شمال و جنوب اين كشور
نيز ستودني است. ولي متأسفانه عملكرد بد بعضي از بخش هاي اين نيرو موجب خدشه
دار شدن عملكرد كل اين نيرو شده است. البته همان طور كه اشاره شد، نامفهومي قانون
نيز در بروز اتفاقات بي تقصير نيست
●موضوع ديگري كه بدان اشاره شد، اغراق كردن در نقل
داستان بود. بعضي ها معتقد بودند اين داستان خيالي است، و برخي ديگر اعتقاد داشتند
كه در نقل اين قضيه بزرگنمايي صورت گرفته است.
در
جواب لازم است به اين نكته اشاره كنم كه نه تنها در نقل اين قضيه بزرگنمايي صورت
نگرفته، بلكه بسياري از اتفاقات به خاطر دلايلي حذف گرديد. كاش شرايط اين
اجازه را به ما مي داد كه تمام ماجرا را به طور كامل شرح دهيم، تا خيلي از مطالب
روشن مي گشت.
● يكي از دبيران محترم مركز كه با قانون اساسي
آشنايي دارند، اين مطلب را نوعي تفسير قانون اساسي تلقي نموده و اشاره نمودند چون
بيشتر اختلافات ميان دستگاه هاي سياسي و
قضايي كشور به خاطر تفسيرهاي متفاوت قانون اساسي مي باشد. نقل اين تفسيرها را نابه
جا و نادرست تشخيص دادند. به نظر شما آيا نقل مواد قانون اساسي بدون هيچ تغيير و
كم و كاستي و يك نتيجه گيري و درخواست ساده كه هيچ ربطي به قانون اساسي
ندارد را مي توان تفسير قانون اساسي در نظر گرفت؟ قضاوت با شما!
سخن آخر …
با تو هستم! با تو! اي
كسي كه جوان امروز را بي تجربه، بي صلاحيت، بي قيد، نفهم و بي عرضه مي پنداري، با
تو هستم اي كسي كه جوان را مي كوبي و مي خندي، با تو هستم اي كسي كه صرف لباس
پوشيدن يك جوان را نشانه غرب زدگي و اعتقادات شخصي يك جوان مي داني ،
بدان …
بدان كه جوان امروز آن كسي نيست كه تو مي پنداري،
بدان كه جوان امروز مي فهمد هر آن چه را كه مي بيند، بدان كه جوان امروز نه
بي قيد است و نه بي صلاحيت، و بدان كه از او هر
كاري بر مي آيد، بدان آن جوان كه
بي عرضه اش مي خواني بدون هيچ امكاناتي سرافرازي ايرانش را به ارمغان مي آورد.
بدان كه ديگر زمان زور براي منظور به سر آمده، بدان كه جوان امروز، جوان
منطق است و گفتگو نه جوان زور و استبداد، …
پس برگرد و اگر نمي خواهي برگردي دست كم نرو …