چه كنيم تا تنها نمانيم؟

 

 

 

       ترديدي نيست كه همه ما با آدم هايي برخورد كرده ايم كه خود را مراكز ثقل كائنات شمرده اند. اگر زن هستند زيبايي خود را با ستارگان مشهور جهان مقايسه مي كنند، اگر مرد باشند در همان بيست ثانيه اول آشنايي مي كوشند خويش را قوي ترين، ثروتمندترين و مرد ترين، مرد گيتي معرفي كنند. در واقع وجود اين قبيل افراد با ادعاهاي مسخره شان دليل زنده عدم تعادل روحي انسان است. افاده و تفاخر فروختن و داشتن كبر و غرور مردم را عصبي و خشمگين مي سازد. آن هايي كه مي كوشند خود را بيش از آن چه هستند نشان دهند در واقع  نه تنها از اين موضوع طرفي نمي بندند و ديگران را به سوي خود جلب نمي كنند، بلكه بر عكس باعث فرار آن ها مي شوند.

   كساني كه دائماً خودم خودم مي گويند و سعي مي كنند صفات و محاسن خويش را به رخ مردم بكشانند، و آنهايي كه واقعاً خود را از هر حيث كامل و فاقد هر گوه اشتباه مي دانند، در حقيقت تلاش مي كنند تا خودشان را مجاب و متقاعد سازند. اين افراد به قدري احساس شكنندگي مي كنند كه اگر كمترين نقطه ضعفي در خويش بيابند، به وحشت مي افتند. در دل بيم اين دارند كه اگر خود را عاري از كمال بدانند، اتفاق سهمگيني روي مي دهد و دنيا متوجه حقيقت وجود ايشان مي شود و اين اوج فاجعه هستي آن ها خواهد بود.

  حال كه تا اندازه أي متوجه موضوع شديم در مي يابيم كه دوست داشتن خويش، بالابيني و گزاف بافي فاصله بسيار دارد.

  بهتر بگوئيم، مساله داشتن اعتماد به نفس است و پي بردن وجودي خويشتن و برخورداري از خلقي خوش و روحيه أي شاد و بدست آوردن ثبات و اعتدال روحي.

   براي خود احترام قائل شدن صفت بسيار پسنديده أي است مشروط بر اين كه حد افراط و تفريط در آن مراعات شود. زياد و كم آن باعث گريز مردم از شخص خواهد شد و انسان تنها خواهد ماند.

 

منبع: راهي در دل دوست