What is Democracy? 

Text Box: دموكراسي

 

 

 

          دموكراسي يك اصطلاح يوناني است كه از دو كلمة دموس و كراتوس تشكيل شده است. دموس به معناي كيه شهروندان و هم به معني اراذل و اوباش يا تودة عوام و يا اقشار فرودست است و كراتوس مي تواند هم به معني قدرت و هم قانون باشد.

    هر گاه اين سؤال پيش مي آيد كه دموكراسي چيست؟ هيچ معناي روشني نمي توان از آن ذكركرد، زيرا دموكراسي پيش از آن كه يك واقعيّت باشد، يك مفهوم است و هيچ نوع معناي دقيقي و مورد توافقي ندارد. دموكراسي معناي متفاوت و مفاهيم متعدّدي در طول تاريخ طولاني خود دارد و امروزه در نظام هاي مختلف به گونه هاي متفاوتي درك مي گردد. آن چه امروز در غرب دموكراسي ناميده مي شود، كساني را كه چه در گذشته و چه در حال برداشت هاي متفاوتي از آن داشته و دارند را راضي نمي كند.

    رابطة ميان ايده و واقعيّت يكي از مشكلات در راه تعريف دموكراسي است، برخي از نويسندگان قرن بيستم، فقط به اين دليل كه واقعيّت هاي معاصر با برخي از آموزش هاي كلاسيك دموكراسي سازگار نيست، اين بحث را مطرح كردند كه بايد در برداشت هايشان از دموكراسي تجديد نظر كنند و آن را به گونه اي واقع گرايانه با امكانات جوامع پيشرفته معاصر منطبق سازند.

   دموكراسي همان طور كه و.ب.گالي[1] گفته است (( مفهومي اساساُ قابل بحث است. دموكراسي، ذاتاُ ايده اي بحث انگيز و نا پايدار است))

   به نظر من دموكراسي مانند آزادي و يا برابري در حقيقت اصطلاحي است با يك هستة معنايي كه در تمام كاربردها و تفسيرهاي متنوّعي كه از اين واژه مي شود، نهفته است. اين هستة معنايي چنان عام و كلَي است كه چنين تنوّعي را باعث مي شود. امّا آن چنان نامشخّص نيست كه اجازه دهد هر معناي دل به خواهي به اين واژه نسبت داده شود. در ريشة تمام تعريف ها دموكراسي هر چند هم نامشخّص و پيچيده باشد، قدرت جمعي و وضعيّتي نهفته است، كه در آن قدرت و يا شايد اقتدار نيز متّكي به مردم است. معمولاُ چنين تصوّر مي شود كه اين اقتدار و قدرت فقط سياسي است، به اين معنا كه مردم جمع نهايي اقتدار سياسي مي باشند، امّا قدرت و اقتدار منحصراُ سياسي نيست، دموكراسي معمولاُ به معناي شكلي از دولت به كاربرده نميشود، در واقع اصطلاحي است كه به سراسر يك جامعه اطلاق مي گردد.

   يكي از مهمترين شرايط دموكراسي وجود شرايط آزادانه است تا در آن عقايد آزادانه بيان شده و بحث ها بدون واهمه يا قيد و بندي انجام گيرد. دموكراسي نياز به آزادي دارد. يعني افراد جامعه بتوانند بحث آزادانه كنند.

   احساس آزادي افراد و گروه ها و نيز عدم ترس آن ها شرط ضروري براي بحث آزادانه و رضايت آزادانه است. با اين حال اين شرايط كافي نيست. ممكن است مردم حتّي هنگامي كه عملاُ تحت تآثير و نفوذ قرار دارند. احساس آزادي كنند. از آن چه كه از نظر فردي پاسخي خود جوش و آزاد مي رسد، ممكن است از بيرون محصول شرايط اجتماعي يا ايدئولوژيك و يا در مواردي ناشي از اقدامي هماهنگ جهت تآثيرگذاري بر افكار عمومي باشد.

    بحث آزادانه، انتخاب آزادانه و رضايت واقعي مستلزم سطحي از آموزش شعور اجتماعي است تا مردم در يابند كه مورد هدف تبليغات قرار دارند و بدين وسيله در برابر فشارها توانايي مقابله بيابند.

    اگر مردم به شكل طبيعي با نظرات متنوّع پيزامون موضوعي اساسي  برخورد كنند. احتمال اين كه به سادگي تحت تآثير عقيده سازان بي وجدان قرار گيرند، به شدّت كاهش مي يابد.

   در يك حكومت دموكراتيك دولت نبايد در مورد كارهايي كه قصد انجام آن ها را دارد مردم را طرف مشاوره قرار دهد. سلامت دموكراسي مستلزم آن است كه دولت نه تنها بايد حاضر باشد، بلكه الزام دارد كه به خواسته هاي مردم گوش فرا دهد. رهبران و دولت بايد در دسترس مردم باشند و با توجّه به شكاف عظيمي كه ميان آن ها در بسياري از جوامع امروز وجود دارد، اين موضوع احتمالاُ به اين معناست كه دولت بايد به ميان مردم برود، به جاي آن كه انتظار داشته باشد مردم سراغ او بيايد.

   در كشور ما بعد از انقلاب حكومت اسلامي با رويه اي دموكراتيك تآسيس شد كه كم كم اين رويه، شكلي ملموس به خود مي گيرد، با اين حال در ابتداي راه دموكراسي قرار داريم و فاصلة زيادي با مردم سالاري متناسب با جامعة خويش داريم.

 

به اميد داشتن جامعه اي دموكراتيك در آينده

 


 



[1] W. B. Gallie