مشكلات يك پرواز
يا پرواز بدون بال

 

       دو سال از روزي كه يكي تاكسي به جمع تاكسي رانان انديشه سمپاد پيوست مي گذرد. چه زجرها كه نكشيديم. ، خودمون رو به اينجا برسونيم. چقدر تحمل كرديم تحقيرها رو. چقدر گذرونديم توهين ها رو. ولي از همه بد تر بلايي بود كه بعد از انتشار شماره 4 به جون ما افتاد و هنوز هم اون زنجير به پايمون بسته است ولي با وجود اين زنجير ما هنوز هم از لاي ميله هاي زندانيم نگاهي به آزادي داريم

   اگر سر مقاله شماره قبل رو خونده باشد (اگر نخونديد حتماً برويد بخوانيد كه خيلي جالبه)! ي دانستن اتفاقات بعد از انتشار آن نشريه بايد براي شما جالب باشه. (نمي توانم همه را بگويم چون به ما خط مي دهند!)

   بعد از انتشار شماره 4 مجله كه به چاپ دوم هم رسيد با كمكهاي شايان مركز ما (دادن دستگاه منگنه كوب براي منگنه زدن مجلات) منتظر دردسرهايي رو كه پيش بيني مي كرديم بوديم كه ناگاه تلفن مدرسه ما زنگ زنگ زد. آن طرف خط خانم

"………" معاون تربيتي مدرسه بالا بود. ايشان كه به گفته معاون ما خيلي عصباني بودند خواستار گفتگوي حضوري با يكي از بچه هاي ما شدند. هنوز هم گيج  بوديم كه اين چه موضوعي است كه اين قدر روي آنها تاثير گذاشته. (البته خوشحال هم بوديم!)

   بين اين همه مطلب جنجالي اصلاً فكرش را هم نمي كرديم كه اونها به كلمه "ستون پنجم" در سر مقاله گير بدهند.

   ما كه نبوديم ولي اخبار رسيده فهميديم كه مدرسه بالا در پي كشف ستون پنجم ما در مدرسه خود بود اين جا بود كه متوجه مشكل شديم كه بر مي گردد به همان مقاله مجرمان بيگناه شماره قبل.

  طبق اصلي در فرهنگ جنگها مهم ترين عامل كسب اطلاعات توسط دشمن دوستي و محبت بي جا مي باشد. روي همين اصل مسئولان مدرسه بالا فكر مي كردند كه ما در خارج از مدرسه بناي دوستي را با بچه هاي آن مدرسه ريختيم (جرمي از نظر آنها)، كه اين كار از نظر آنها حتي براي تبادل انديشه هاي درسي و علمي نه تنها اشتباه است بلكه خلاف شرع است.

   اشتباه آنها كاملاً واضح بود. آنها نمي دانستند كه شايد يك خواهر و برادر  در آن واحد در دو مدرسه شهيد بهشتي و فرزانگان مشغول به تحصيل باشند. البته ما اين موضوع را به آنها نگفتيم بلكه براي ماست مالي كردن، قضيه جاسوسي را به يكي از معلمان مشترك دو مدرسه منتسب كرديم.

همين جا لازم است از معاونان تربيتي مدرسة فرزانگان كه در فروش مجلّه در آن مدرسه كمك هاي زيادي به ما كردتد قدرداني كنيم

آخ، بخشيد يادم رفت بگويم موضوع از چه قرار بود. مركز فرزانگان گفتند كه دانش آموزان اين مركز با مدير مسئولي مدير محترم مركز نشريه أي به نام "باران" منتشر خواهند كرد و به خاطر همين موضوع از همكاري يا شما ممانعت مي كنند و مي خواهند با شما رقابت(!!!) كنند البته ما هم خوشحال شديم كه حداقل باعث گشتيم يك نشريه ديگر به خاطر نشريه ما كارش را دوباره شروع كند ولي متعجبيم از اين چهره هاي متفاوت.

   سبز بود هميشه سبز، بي آنكه وسعتش كم شود، نرم بود و دريايي. ولي يك روز از خشم دستهاي تو زرد شد. دلم را ميگويم.