شعارهاي فعلاَ پوشالي

مدت زمان زيادي از شروع اين شعارها نمي گذرد : (( گفتگوي تمدن ها، اصلاحات، آزادي انديشه، تحمل عقايد مخالف، )). ولي در همين مدت زمان اندك صحبت هاي بسياري پيرامون اين موضوعات شده است، نقدهاي بسياري نگاشته شده و حتي فيلم هايي نيز بر مبناي همين شعارها ساخته شده اند. ولي موضوعي كه كمتر بدان پرداخته شده، آماده نبودن فضا براي طرح اين شعارهاست.

همان طور كه مي دانيد، سمت و سوي حركت يك جامعه برآيند افكار و عقايد تك تك افراد آن جامعه است و همين اصل است كه نياز بشر به دموكراسي را توجيه مي كند، يعني اگر در جامعه اي برآيند افكار به يك سمت به خصوص باشد، به هيچ وجه نمي توان در كوتاه مدت افراد در آن جامعه را به كاري در جهت ديگر واداشت.

هدف من از نگارش اين مطلب كمرنگ كردن اين شعارها نيست، بلكه اذعان به اين نكته است كه هنوز فضا و محيط و قانون براي اين شعارها مناسب نمي باشد.

شايد چند مثال بتواند منظور مرا بهتر بيان كند

جامعة خودمان را در نظر بگيريد: در جامعة ما صرف همنشيني و گفتگوي دو انسان نوجوان از دو جنس مخالف، در هر جا و مكاني جرم تلقي مي شود، دو انساني كه هر دو از يك كشور، مذهب و تمدّنند، حال چگونه مي توان انتظار گفتمان با يك فرد از كشوري ديگر، مذهبي ديگر و تمدّني ديگر را از اين نوجوان داشت؟ چرا آن قدر دور در همين مركز خودمان، مركزي كه مسئولان آن تحمّل گفتگوي دو نوجوان به اصطلاح تيزهوش را ندارند فقط به خاطر اين كه خدا يكي را پسر و ديگري را دختر آفريد و به همين دليل حتّي مانع يك كار فرهنگي نيز مي شوند، چگونه مي توان از اين مسئولان انتظار داشت كه تحمّل گفتگوي اين نوجوانان را با نوجواناني ديگر از آن سوي آب ها را داشته باشد؟

وقتي در مركز ملّي پرورش استعدادهاي درخشان درخواست براي اصلاح روية يك كار ساده، خشم اين وآن را برمي انگيزد، آيا ميتوان انتظار (( اصلاحات)) در سطوح كلان را داشت؟

آيا وقتي يك مجلّه سادة دانش آموزي بايد از زير تيغ سانسور گذشته باشد تا بتواند اجازة انتشار بگيرد، آيا شعار  (( آزادي انديشه )) مي تواند تحقّق يابد ؟

ويا وقتي كه يك معاون مدرسه تحمّل شنيدن مخالفت عدّه اي از دانش آموزان را ندارد، مي توان ادعّاي (( تحمّل عقاييد مخالف )) كرد؟

شايد اگر اين شعارها در اين برهه از زمان مطح نمي گرديد و به جاي آن كارهاي فرهنگي زيربنايي مبناي عمل قرار مي گرفت نتيجة بهتري مي گرفتيم.

نظر شخصي من اين است،بايد همه چيز از ابتدا و به صورتي اصولي تدوين شود، بايد به دانش آموزان ابتدائي ياد داد كه چگونه با همسن و سالانش چه دختر و چه پسر كنار بيايد تا بتوان از او انتظار (( گفتگو با فردي از تمدّن ديگر)) و (( تحمّل عقايد مخالف )) را داشت. بايد راهكارهاي درست انتقاد را به پدر و مادرها آموخت تا فرزندان آن ها (( اصلاح پذيري )) را بياموزند، و بايد به  همه آموخت تا آزاد باشند وآزاد زندكي كنند تا شعار (( آزادي انديشه )) تحقّق يابد.